ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

362

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

گزارش حجّ رشتهء تازه‌اى از گزارشهاى سفر به پايتخت « سلطان دو سرزمين و خاقان دو دريا » به وجود آمده است . از جمله مؤلّفات اين نوع اخير كتاب تمجروتى است كه در آخر قرن شانزدهم به وجود آمده با عنوان با طمطراق النفحة المسكية فى السفارة التركية . اطلاعات ما دربارهء مؤلف كم است . 152 ابو الحسن على بن محمد تمجروتى به حدود سال 1560 / 967 ه . 153 در دهكدهء تمجروت كوچك از توابع وادى ورعه در جنوب مراكش تولد يافت 154 و از تعليم معمولى آن روزگار بهره گرفت . سپس به دبيرى حكومت شريف احمد منصور سعدى ( 1578 - 1603 / 986 - 1012 ه . ) به فارس رفت . چون شريف به كمك تركان به قدرت رسيده بود به ماجرا جوييهاى سياسى دامنه دارى دست زد كه مىخواست بعضى دولتهاى اروپاى غربى را نيز در آن دخالت دهد . گر چه رسما مطيع تركان نبود ولى با آنها روابط استوار داشت و سفارتهاى فيما بين صورت منظّم گرفت . يكى از اين سفارتها را منصور به سال 1589 - 1591 / 998 - 1000 ه . سوى سلطان مراد سوّم ( 1574 - 1595 / 982 - 1003 ) فرستاد به رياست تمجروتى ، 155 كه شريف يكى از دبيران دولت يعنى شاعر كاستيلى ( متوفّى 1612 - 1021 ه . ) را به اين سفارت پيوست . 146 و تمجروتى در ضمن سفرنامهء خود مكرّر از او به سبب تسلّط در فنون ادب تحسين و تمجيد مىكند . انتخاب تمجروتى به رياست اين سفارت بىسابقه نبود ، زيرا پيش از آن برادرش ظاهرا به منظورى از همين باب به استانبول رفته بود . 157 كتاب را به وسيلهء ترجمهء فرانسهء آن مىشناسيم كه هنرى دكاسترى از روى تنها نسخهء خطّى انجام داده 158 و پس از وفات وى كه به سال 1927 رخ داد ، انتشار يافت . وى آن دوران و اين گونه مسائل را نيك مىشناخت ، ولى بايد بگوييم كه نظر او دربارهء مؤلّف ظالمانه است كه گويد : « سفرنامه به طور كلى سرقتى است دامنه دار ، به اضافهء صدها بيت شعر كه غالبا هيچ ارتباطى با محتويات كتاب ندارد » ، 159 و « به جاى روشن كردن مسير سفر به اظهار فضل مىپردازد » . 160 البتّه اين معايب و نقايص در كتاب تمجروتى و ديگر سفرنامه‌هاى دوران انحطاط وجود دارد . با وجود اين ، نمىتوان گفت كه ارزش سفرنامه همين است و بس . قراين نشان مىدهد كه بنا بوده است دربارهء سفر گزارشى به شريف تقديم كند 161 و بناچار مىبايد مديحه‌ها جزو آن باشد . تمجروتى در اين قصايد به سپاس و منّت و بزرگداشت ولى نعمت خويش پرداخته و او را همسنگ سلاطين عثمانى و احيانا برتر از آنها گرفته است . با اين همه ، در ضمن سپاس از سلطان خود ، از مراكش آخر قرن شانزدهم 162 و پذيراييهاى شاهان مراكش ، تشريفاتشان ، و رژهء سپاه ، و محافل ادبى دربار تفصيلات پرارزشى آورده است . سفرنامه خالى از مطلب اساسى و ارزشمند نيست ، بخصوص اگر به ياد داشته باشيم كه هدف آن همچون سفرنامه‌هاى ديگر نه گزارش